جمعه ۷ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۲:۰۵
مرگ، نوشیدن عصاره حیات است

حوزه/ حجت الاسلام و المسلمین تقی‌زاده گفت: مرگ، نوشیدن عصاره حیات است که برای مؤمنان بسیار گوارا، لذّت‌بخش و نشاط‌آور، و برای کافران رنج آور و اسفبار و اندوهناک است.

حجت الاسلام و المسلمین مجتبی تقی زاده از مبلّغان شهرستان آمل در گفت وگو با خبرنگار خبرگزاری حوزه در ساری اظهار داشت: از دیدگاه قرآن و احادیث اهل بیت عصمت (ع) شایسته است انسان همواره آماده حضور مرگ باشد و از آن استقبال کند و خود را برای ملاقات آن آماده سازد و نسبت به بعد از مرگ وصیّت کند.

وی ابراز داشت: از ظاهر قرآن برمی آید وصیت کردن حکمی الزامی است، ولی در مواردی که حق خدا یا حق خلق بر عهده کسی باشد وصیت واجب است؛ وگرنه بر واجب نبودن و مستحب بودن آن اجماع است؛ چه اینکه آیه شریفه می فراماید: «کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ لِلْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی الْمُتَّقینَ؛ بر شما مقرّر و لازم شده چون یکی از شما را مرگ در رسد، اگر مالی از خود به جا گذاشته است، برای پدر و مادر و خویشان به طور شایسته و پسندیده وصیت کند. این حقّی است بر عهده پرهیزکاران.» (بقره: ۱۸۰)

کارشناس دینی یادآور گردید: پیامبر اسلام (ص) و پیشوایان دین (ع) سفارش اکید به وصیت دارند، پیامبر اسلام (ص) می فرماید: شایسته است مسلمان وصیت کند و وصیتنامه او هر شب زیر سرش باشد و شبی را بدون آن نگذراند: «ینبغی للمؤمن أن یوصی. ما ینبغی لامرء مسلم أن یبیت لیلة إلّا و وصیّته تحت رأسه» (وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۱۷۱، کتاب الوصایا) آن حضرت بر این معنا پای فشرده و چنین می فرمود: کسی که بدون وصیّت بمیرد به نوع مرگ جاهلیت مرده است: «من مات بغیر وصیّةٍ مات میتةً جاهلیّةً» (وسائل الشیعه، ج ۱۹، ص ۲۵۹)

وی بیان کرد: امام صادق (ع) فرمود: وصیّت از احکام ثابت و استوار بر هر مسلمان است: «هی حقّ علی کلّ مسلم» (وسائل الشیعه، ج ۲، ص ۴۴۶) از این رو شایسته است یک فرد مسلمان، پیر باشد یا جوان، همیشه با وصیّت باشد. البته مورد وجوب وصیت و موارد استحباب آن در فقه بیان شده است و مرگ بدون وصیت در حال وجوب آن، مرگ جاهلیت می باشد.

حجت الاسلام و المسلمین تقی زاده با اشاره به معناهای مختلف برای «درک حضور مرگ» خاطرنشان کرد: از جمله معانی آن است که نشانه های مرگ بر انسان محتضر آشکار شود و از احکام فقهی آن اعمّ از واجب و مستحب عبارت از کشیدن پاهای محتضر به جانب قبله، خواندن دعاهای مخصوص و... است. وصیّت کردن در این حال قطعاً مراد آیه نیست، زیرا با پدید آمدن نشانه های مرگ در حال احتضار، اراده و اختیار از محتضر سلب می شود و چنین وصیّتی نافذ نخواهد بود و اثر شرعی بر آن مترتّب نیست؛ زیرا رابطه او از جهان طبیعت قطع، یا نزدیک به قطع بوده و در آستانه اتصال و ارتباط به برزخ است. از این رو فرشتگان و اولیای برای او متمثّل می شوند، قوای طبیعی او تعطیل یا در حال تعطیل است و کار نیک یا بدی نیز از او صادر نمی شود؛ چون در مرز خروج از حوزه تکلیف است و اگر بگوید پروردگارا مرا بازگردان تا عمل شایسته انجام دهم جواب می شنود: هرگز این شدنی نیست. «کلّا» (مؤمنون: ۱۰۰). چنین شخصی از خود اختیاری در فعل و اراده ای در ترک ندارد و تنها اطرافیان وی تکلیف دارند او را پا به قبله کنند.

وی افزود: معنای دوم از حضور مرگ، ناامید شدن از زندگی دنیا و حالت فرو رفتن در کام مرگ است؛ مانند انسانی که در حال غرق شدن یا تصادف یا سقوط است، یا در دام آتش محاصره شده یا در برابر دشمن خون ریز قرار گرفته، یا در حال اعدام شدن است. نمونه آن فرعون است هنگامی که مرگ را به چشم خود دید و غرق شدن را ادراک کرد و دریا او را به کام مرگ کشید: «وَ جاوَزْنا بِبَنی‏ إِسْرائیلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ بَغْیاً وَ عَدْواً حَتَّی إِذا أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ قالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ الَّذی آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائیلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمینَ * آلْآنَ وَ قَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ وَ کُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدینَ؛ ما بنی اسرائیل را از دریا گذراندیم، پس از آنکه فرعون وسپاهیانش به ستم و تعدّی به تعقیب آنان پرداختند، تا وقتی که غرق او را فرا گرفت گفت: اکنون من ایمان آوردم و شهادت می دهم حقّاً جز خدایی که بنی اسرائیل به اوایمان دارند خدایی نیست ومن تسلیم فرمان او هستم. درحال غرق شدن به او خطاب شد: اکنون ایمان می آوری، درصورتی که پیش از این عمری به کفر ونافرمانی زیستی و از مردم بدکار به شمار می رفتی؟» (یونس: ۹۰ ـ ۹۱) بنابراین، در این معنا از حضور مرگ نیز نه وقت وصیّت است و نه ایمان پذیرفته می شود.

مبلّغ شهرستان آمل تصریح کرد: معنای سوم از «حضور مرگ» آنجاست که وقتی انسان به دوران سالمندی می رسد، می گویند: مرگ او نزدیک و حاضر است؛ زیرا بخش اعظم عمر او گذشته و به مرگ نزدیک شده است. از این رو سعدی شیرازی در باب نهم کتاب بوستان خود اینچنین می سراید: (ای که پنجاه رفت و در خوابی ٭٭٭٭ مگر این پنج روزه دریابی) یعنی نوجوانی، جوانی و میان سالی سپری شد و اکنون به مرحله پیری و فرتوتی رسیده و چند روزی تا حضور مرگ بیش نمانده است. در این جاست که برای وصیّت سفارش ویژه شده است.

وی تأکید کرد: حکیمان و فرهیختگان این مقطع از عمر را زمان وصیّت، هوشیاری، بیداری و آماده سازی خویشتن برشمرده، نصیحت ها کرده، پندها داده و زمان توبه و بازگشت سریع به خدا دانسته اند؛ گرچه ظاهر برخی از دلایل نقلی آن است که فاصله توبه از ارتکاب گناه زیاد نباشد. در سوره مبارکه نساء می خوانیم: «ثم یَتُوبون من قَریبٍ» (نساء: ۱۷)، با این وجود، اطلاق بعضی دیگر از دلایل آن وسِعه رحمت الهی و سبقت آن بر غضب و ترغیب به رجا و تحذیر از یأس و ترهیب از خوف زائد و هراس بی اندازه، شواهد قبول توبه دوران پیری است.

حجت الاسلام و المسلمین تقی زاده در بخش دیگری از گفت وگو اظهار داشت: مرگ، نوشیدن عصاره حیات است که برای مؤمنان بسیار گوارا، لذّت بخش و نشاط آور، و برای کافران رنج آور و اسفبار و اندوهناک می باشد. نحوه وفات مؤمنان آنگونه است که هنگام مرگِ آنان، فرشتگان الهی نازل و پیامبر و پیشوایان معصوم (ع) برای آنها متمثل می شوند و به آنان می گویند: ما دوستان شما در دنیا و آخرت خواهیم بود و هیچ خوف و ترسی نداشته باشید، نوید باد شما را به بهشت که هر آنچه خواستید در آن است: «إنّ الّذین قالوا ربّنا اللّه ثمّ استقاموا تتنزّل علیهم الملائکة ألّا تخافوا و لا تحزنوا و أبْشِروا بالجنّة الّتی کنتم توعدون ٭ نحن أولیاؤکم فی الحیاة الدّنیا و فی الآخرة و لکم فیها ما تشتهی أنفسکم و لکم فیها ما تدّعون؛ آنان که گفتند پروردگار ما خدای یگانه است و سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل می شوند که نترسید و غمگین نباشید. بشارت باد بر شما به همان بهشتی که پیامبران الهی وعده دادند. ما یاران و مددکاران شما در زندگی دنیا و در آخرت هستیم و برای شما هر چه بخواهید در بهشت فراهم است و هر چه طلب کنید به شما داده می شود. (فصلت: ۳۰ و ۳۱) بسیاری از مفسّران معتقدند که این امور هنگام مرگ رخ می دهد. به ویژه اینکه فرشتگان گویند ما دوستان شما در دنیا و آخرت هستیم. این تعبیر نشانه آن است که این گفتار، هنگام احتضار خواهد بود. جریان مرگ برای کافران، بسیار ناگوار، تلخ، و استقبال فرشتگان عذاب از آنها با گرزهای آتشین است.

وی افزود: شیخ صدوق (ره) در کتاب من لا یحضره الفقیه آورده است: از پیامبر اکرم اسلام (ص) سؤال شد: فرشته مرگ چگونه جان آدمی را می گیرد؟ فرمود: فرشته مرگ هنگام مردن مؤمن نزد وی آن گونه می ایستد که برده ای ذلیل نزد مولا. او ویارانش نزد مؤمن می ایستند و نزدیک نمی شوند تا اینکه نخست فرشته مرگ سلام کند و به او بشارت به بهشت دهد؛ «کیف یتوفّی ملک الموت المؤمن؟ فقال إنّ ملک الموت لیقف من المؤمن عند موته موقف العبد الذّلیل من المولی فیقوم و اصحابه لا یدنون منه حتی یبدأه بالتسلیم ویبشّره بالجنة» (من لا یحضره الفقیه، ج ۱، ص ۱۳۵)

مبلّغ شهرستان آمل یادآور گردید: کلینی (ره) در کتاب شریف کافی روایت آمده است: «عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسی‏، عَنْ یُونُسَ، عَنْ خَالِدِ بْنِ عُمَارَةَ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ: «إِذَا حِیلَ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْکَلَامِ، أَتَاهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ مَنْ شَاءَ اللَّهُ‏، فَجَلَسَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‏ عَنْ‏ یَمِینِهِ، وَ الْآخَرُ عَنْ یَسَارِهِ‏، فَیَقُولُ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: أَمَّا مَا کُنْتَ تَرْجُو، فَهُوَ ذَا أَمَامَکَ، وَ أَمَّا مَا کُنْتَ تَخَافُ مِنْهُ‏، فَقَدْ أَمِنْتَ مِنْهُ.

ثُمَّ یُفْتَحُ لَهُ بَابٌ‏ إِلَی الْجَنَّةِ، فَیَقُولُ‏: هذَا مَنْزِلُکَ مِنَ الْجَنَّةِ، فَإِنْ شِئْتَ رَدَدْنَاکَ إِلَی الدُّنْیَا وَ لَکَ فِیهَا ذَهَبٌ وَ فِضَّةٌ، فَیَقُولُ: لَاحَاجَةَ لِی فِی الدُّنْیَا، فَعِنْدَ ذلِکَ یَبْیَضُّ لَوْنُهُ، وَ یَرْشَحُ‏ جَبِینُهُ، وَ تَقَلَّصُ‏ شَفَتَاهُ، وَ تَنْتَشِرُ مَنْخِرَاهُ‏، وَ تَدْمَعُ عَیْنُهُ الْیُسْری‏، فَأَیَّ هذِهِ الْعَلَامَاتِ رَأَیْتَ فَاکْتَفِ بِهَا، فَإِذَا خَرَجَتِ النَّفْسُ مِنَ الْجَسَدِ، فَیُعْرَضُ عَلَیْهَا کَمَا عُرِضَ‏ عَلَیْهِ وَ هِیَ‏ فِی الْجَسَدِ، فَتَخْتَارُ الْآخِرَةَ، فَتُغَسِّلُهُ‏ فِیمَنْ یُغَسِّلُهُ، وَ تُقَلِّبُهُ‏ فِیمَنْ یُقَلِّبُهُ، فَإِذَا أُدْرِجَ فِی أَکْفَانِهِ، وَ وُضِعَ عَلی‏ سَرِیرِهِ، خَرَجَتْ رُوحُهُ تَمْشِی بَیْنَ أَیْدِی‏ الْقَوْمِ قُدُماً، وَ تَلْقَاهُ أَرْوَاحُ الْمُؤْمِنِینَ یُسَلِّمُونَ‏ عَلَیْهِ، وَ یُبَشِّرُونَهُ بِمَا أَعَدَّ اللَّهُ لَهُ- جَلَّ ثَنَاؤُهُ- مِنَ النَّعِیمِ، فَإِذَا وُضِعَ فِی قَبْرِهِ، رُدَّ إِلَیْهِ‏ الرُّوحُ إِلی‏ وَرِکَیْهِ، ثُمَّ یُسْأَلُ عَمَّا یَعْلَمُ‏، فَإِذَا جَاءَ بِمَا یَعْلَمُ، فُتِحَ لَهُ ذلِکَ الْبَابُ الَّذِی أَرَاهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، فَیَدْخُلُ عَلَیْهِ مِنْ نُورِهَا وَ بَرْدِهَا وَ طِیبِ رِیحِهَا».

قَالَ: قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ، فَأَیْنَ‏ ضَغْطَةُ الْقَبْرِ؟فَقَالَ: «هَیْهَاتَ، مَا عَلَی الْمُؤْمِنِینَ‏ مِنْهَا شَیْ‏ءٌ، وَ اللَّهِ، إِنَّ هذِهِ الْأَرْضَ‏ لَتَفْتَخِرُ عَلی‏ هذِهِ، فَتَقُولُ‏: وَطِئَ عَلی‏ ظَهْرِی مُؤْمِنٌ، وَ لَمْ یَطَأْ عَلی‏ ظَهْرِکِ مُؤْمِنٌ، وَ تَقُولُ‏ لَهُ الْأَرْضُ: وَ اللَّهِ‏، لَقَدْ کُنْتُ أُحِبُّکَ وَ أَنْتَ تَمْشِی عَلی‏ ظَهْرِی، فَأَمَّا إِذَا وُلِّیتُکَ‏، فَسَتَعْلَمُ‏ مَا ذَا أَصْنَعُ بِکَ، فَتَفْسَحُ‏ لَهُ مَدَّ بَصَرِهِ». (کافی (ط - دار الحدیث)، ج ‏۵، ص: ۳۴۳)

کارشناس دینی خاطرنشان کرد: امام صادق (ع) فرمود: کسی از دوستان ما که دشمنان ما را دشمن دارد نخواهد مرد جز اینکه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، امیرالمؤمنین، امام حسن و امام حسین (ع) در حال احتضار کنار او آمده و به او نوید بهشت می دهند و اگر کسی ما را دوست نداشته باشد آن ذوات مقدس را به حالتی که دشمن او باشند خواهد دید. دلیل این سخن کلام امیرمؤمنان است: «یا حارِ هَمْدان مَنْ یَمُتْ یَرَنی ٭٭٭ مِنْ مؤمن أو منافق قُبُلاً» (فروع کافی، ج ۳، کتاب الجنائز؛ بحارالانوار، ج ۶، ص۲۶۶)

وی گفت: امام صادق (ع) فرمود: «ما من قبر إلّا و هو ینطق کل یوم ثلاث مرات: أنا بیت التّراب، أنا بیت البلی، أنا بیت الدّود. قال فإذا دخله عبد مؤمن قال: مرحباً و أهلاً، أما و اللّه لقد کنتُ أحبّک و أنت تمشی علی ظهری فکیف إذا دخلت بطنی، فستری ذلک. قال فیفسح له مد البصر، ویفتح له باب یری مقعده من الجنّة. قال ویخرج من ذلک رجل لم ترعیناه شیئاً أحسن منه فیقول: یا عبداللّه ما رأیت شیئاً قطّ أحسن منک. فیقول أنا رأیک الحسن الّذی کنتَ علیه و عملک الصّالح الذی کنت تعمله. قال: ثمّ تؤخذ روحه فتوضع فی الجنّة حیث رأی منزله. ثم یقال له: نم قریر العین. فلاتزال نفحة من الجنّة تصیب جسده، یجد لذّتها و طیبها حتّی یبعث. قال: و إذا دخل الکافر قالت: لامرحباً بک ولا أهلاً، أما واللّه لقد کنتُ أبغضک وأنت تمشی علی ظهری فکیف إذا دخلتَ بطنی، ستری ذلک، فتضمّ علیه فتجعله رمیماً و یعاد کما کان ویفتح له باب إلی النّار فیری مقعده من النّار. ثم قال: ثمّ إنّه یخرج منه رجل أقبح منک قطّ. قال: فیقول: یا عبداللّه من أنت؟ ما رأیت شیئاً أقبح منک. قال: فیقول: أنا عملک السیّی الّذی کنت تعمله و رأیک الخبیث. قال: ثمّ تؤخذ روحه فتوضع حیث رأی مقعده من النّار. ثمّ لم تزل نفحة من النّار تصیب جسده فیجد ألمها و حرّها إلی یوم البعث و یسلّط علی روحه تسعة و تسعون تنّیناً تنهشه لیس فیها تنیّن تنفخ علی ظهر الأرض فتنبت شیئاً؛ هیچ قبری نیست جز اینکه هر روز سه بار می گوید: من خانه خاکم، من خانه پوساننده ام من خانه کِرْم و حشره ام. وقتی بنده مؤمن به قبر درآمد قبر گوید: خوش آمدی. به خدا سوگند وقتی تو بر پشتم راه می رفتی دوستت می داشتم، چه رسد به اکنون که در درونم جا گرفته ای. خواهی دید. سپس به اندازه دید چشم بر او گشوده و گسترده می شود و دری به بهشت باز می گردد که جایگاهش را در بهشت خواهد نگریست. در این هنگام مرد زیبا چهره و نیکو اندامی از قبر خارج می شود که مانند او را هرگز ندیده،به او گوید: ای بنده خدا من زیباتر از تو ندیده ام، چه کسی هستی؟ گوید: من عقیده نیکوی تو هستم، من کردار شایسته تو هستم. سپس روح او گرفته آنگاه در بهشت در همان جایی که دیده بود نهاده می شود و به او گفته می شود: راحت بخواب و از بهشت نسیمی بر جسد او می وزد که لذّت و بوی خوش آن را تا هنگام قیامت می یابد.

اما کافر هنگامی که داخل قبر گردد، قبر گوید: خوش نیامدی. به خدا سوگند تو وقتی بر پشتم راه می رفتی دشمنت می داشتم، چه رسد به اکنون که در درونم جاگرفته ای. خواهی دید. آنگاه او را چنان می فشارد که خرد و نابود گرداند. سپس به همان حال برمی گردد و دری به آتش بر او گشوده می شود که جایگاهش را در آن مشاهده کند. سپس فرمود: مردی زشت رو که قبیح تر از او هرگز دیده نشده از قبر خارج شود و گوید: ای بنده خدا تو کیستی که من زشت تر از تو ندیده ام، در پاسخ گوید: من کردار زشت تو و عقاید بد تو هستم. سپس روح او گرفته و در همان جایگاه آتش نهاده می شود. و نسیم آتشین بر جسد او می وزد که درد و گرمی آن تا روز قیامت پیوسته است و بر روح او نود و نُه افعی گزنده مسلّط خواهند شد و او را نیش می زنند. هر یک از آن افعی ها هرگاه به زمین بدمد دیگر گیاهی نخواهد رست.» (بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج ‏۶، ص: ۲۶۶)

حجت الاسلام و المسلمین تقی زاده اظهار داشت: ام کلثوم در دقایق پایانی حیات پدر بزرگوارش در برابر او گریه می کرد. امیرمؤمنان (ع) فرمود: چرا گریه می کنی دختر مهربانم؟ گفت: به یاد می آورم که در همین ساعت از ما مفارقت می کنی آن حضرت فرمود: گریه مکن. به خدا سوگند اگر می دیدی آنچه پدرت می دید گریه نمی کردی. حبیب، راوی خبر گوید: پرسیدم چه می بینی ای امیرمؤمنان؟ فرمود: فرشتگان آسمان و پیامبران را می بینم که پشت در پشت هم ایستاده اند تا مرا ملاقات کنند. این است برادرم محمد رسول خدا (ص) نزد من نشسته می فرماید: بیا، آنچه در پیش داری بهتر از دنیایی است که در آن هستی: «حبیب بن عمرو قال: دخلت علی أمیرالمؤمنین فی مرضه الّذی قبض فیه، فحلّ عن جراحته. فقلت: یا أمیرالمؤمنین ما جرحک هذا بشی و ما بک من بأس. فقال لی: یا حبیب! أنا و اللّه مفارقکم السّاعة. قال: فبکیت عند ذلک وبکت أمّ کلثوم و کانت قاعدةً عنده. فقال لها: ما یبکیک یا بنیّة؟ فقالت ذکرتُ یا أبه أنکَ تفارقنا السّاعة فبکیتُ. فقال لها: یا بنیّة لاتبکینّ فواللّه لوترین ما یری أبوک ما بکیت. قال حبیب: فقلت له: و ما الذی تری یا امیرالمؤمنین؟ فقال یا حبیب أری ملائکة السّماء و النّبیین بعضهم إثر بعض وقوفاً إلی أن یتلقّونی، و هذا أخی محمّد رسول اللّه (ص) جالس عندی یقول: أَقدِمْ فإنّ أمامک خیر لک ممّا أنت فیه. قال فما خرجت من عنده حتّی توفّی (ع)» (بحارالانوار، ج ۴۲، ص ۲۰۱)

وی افزود: امام حسن مجتبی (ع) فرمود: من بر دو خصلت گریه می کنم: یکی برای ترسی که از امور اخروی در پیش دارم و دیگری برای فراق و جدایی دوستان: «انما أبکی لخصلتین: لهول المطلع و فراق الأحبّة» (بحارالانوار، ج۶، ص ۱۵۹). گریه و ناله سلاح مؤمن است: «و سلاحه البکاء». مؤمن اگر از ترس نفوذ ابلیس از بیرون و سلطه نفس امّاره از درون ننالد و خود را تصفیه نکند آینده او خطرناک خواهد بود.

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha